|
آن که می گفت بی تو حتا یک لحظه نفس نمیتوانم بکشم اکنون در آغوش دیگری نفس نفس میزند
روزگاری دل ما این همه درد نداشت غصه ی امروز و فردا چه کنم نداشت خودمانیم زمین با این همه بی وفایی اینقدر نامرد نداشت
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم ان دارم که به جاه از همه افزون باشی در ره منزل لیلی که خطرهاست در ان شرط اول قدم انست که مجنون باشی
دلش خون بود و پنهان گريه مي كرد
لبش چون بسته بود خندان گريه مي كرد براي انكه اشكش را نبينم هميشه زير باران گريه مي كرد
عاشقانه و از پس کدامین نگاه جداییت را باور کنم
تو كه اینجا باشی , دنیا سهم من میشه همیشه
سلام به همه دوستان به علت ف - ی - ل - ت - ر شدن سایت بعضی از عکسها که در بلاگ گذاشتم ، عکسها باز نمیشن . برای دیدن عکسها باید از ف - ی - ل - ت - ر شکن استفاده کنید .
ژ آسوده دلان را غم شوریده سران نیست ین طایفه را غصه ورنج دیگران نیست ای همسفران باری اگر هست ببندید ین ملک اقامتگه ما رهگزران نیست
نگاهم یاد باران کرده امشب مرا در سر گریان کرده امشب غم و فریاد من از این و ان نیست دلم یاد یاران کرده امشب
زندگی را هر کسی غمی شاید ولی داغ غم مارا هرگز
خانه ی دوست کجاست؟؟؟
خدایا سکوت امشب چه سنگین است دیر زمانی است از ترس قلم به دست نمیگیرم تا نکند بغض ام بشکند و بگویم اینهمه حرف نگفته را... خدایا نمیدانم تا کی هستم ولی وقت رفتن کاری کن با رضایت از خویشتن از این خاک کوچ کنم اگر زندگانیم در گرو مهر توست مرا از عشق خود سیراب کن که سخت درگیر تکرار بودنم. بی دعوت که به خانه ات نیامدم تو خود مرا خواندی و من چه دیر لبیک گفتم. کلید در خانه ات همیشه در چشمان من بود و من غافل از رحمت تو نیافتم که اشک چه زلال است... و نور...نوری که در نهایت زیبایی کور سوی چشمانم را میگیرد و مرا بینا میکند به دیدن جمال تو... نوری برای لمس لبخند مهربانت ک چه زیبا دنیا را در برابر چشمانم حقیر و بی مقدار میکند. و تو ای صاحب لحظه های تنهایی ام... تمام هستی ام فدای قدمهایت،چه می شود یکبار به کلبه ی تنهایی ام سر بزنی؟ چقدر من خوش خیالم.آخر کجای این خانه ی سرد و تاریک و غم زده مهیای قدمهای توست... بیا و مرا از تمام لحظات ناپاک این تفکرات وهم آلود نجات بده،که من خسته از فراموشی ام. فراموش نمودن کودکیم که چه ساده می بخشیدم،چه ساده لبخند می زدم و چه ساده زندگی می کردم. آخر تمام آنچه را در بهشت ارزانی روحم کردند در کوچه های تاریک این زمانه به تاراج رفته... کی می شود از این خیال خسته به خودی رسم که شایسته پرواز است نه بایسته تنهایی... خدایا ساده بگویم،مرا توان آن نیست که بخواهم بار اینهمه دلتنگی را بر دوش قلم نگارم تنها بدان که... دوستت دارم،همین...
هزاران سال دیگه رنگ بهار همینه هزاران سال دیگه تابستون در کمینه خورشید همین خورشید و زمین همین زمینه باروون هزاران ساله از آسمون می باره پاییز همون پاییز و بهار همین بهاره تن ِ منه که خسته ست این رسم روزگاره ماه این دور ِ سر گردوون اون فانوس آسمون هزاران سال دیگه شبگرد آسمونه گاهی پیدا و گاهی پشت ابرا پنهونه هزاران سال دیگه رنگ بهار همینه هزاران سال دیگه تا بستون در کمینه خورشید همین خورشید و زمین همین زمینه باروون هزاران ساله از آسمون می باره پاییز همون پاییز و بهار همین بهاره تن ِ منه که خسته ست این رسم روزگاره
|
About![]()
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد Archivesهفته سوم اسفند 1390هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 آرشيو Links
دلشکسته تنها |